تبليغاتX
دختری به نام شـــعـــر
دختری به نام شـــعـــر


و دوباره...

  

1

 

و این منم ، مادری نازا !

 

که هر روز دخترم را به دنیا می آورم

 

و فقط دخترم را !

 

دختری از جنس آسمان.....

 

که روحش بارانی است

 

و جسمش برفی

 

من ، من ، من

 

دخترم و دوباره من

 

زمین کم آورده ایم

 

زمینی به وسعت " تو "

 

تو و من و دخترم

 

و " تو " یی از جنس پ د ر

 

تو و من و دخترم

 

آری ،

 

تو و من و دخترم !

 

2

 

وقتی می گویی: " دوستت دارم "

 

آب از آب تکان نمی خورد !

 

می بینی عشق من.....

 

می بینی ؟!

 

این دردها چه قدر سنگینم کرده اند

 

که دیگر عشق هم تکانم نمی دهد !

 

فقط.....

 

یاد بوسه هایت که می افتم

 

در خودم می لرزم

 

همه سر جایشان هستند

 

همه ی آن بوسه ها ، همه ی حرف ها

 

همه چیز...............

 

فقط تو نیستی

 

و جایت خالی ست

 

و نمی دانم

 

جای خالی ات را با چه کسانی /

 

با چه چیزهایی پر کنم !

 

می بینی ؟!

 

چه قدر درد مرا شبیه خودش کرده و

 

تو را شبیه هیچ کس !

 

عشق من

 

هنوز هم وقتی می گویی: " دوستت دارم "

 

هیچ حادثه ای رخ نمی دهد !

 

3

 

به سرم می زند    بزنم زیر همه چیز...........همه چیز

 

اما سر که کاره ای نیست

 

این دل است که فرمانروایی می کند.........

 

4

 

و من اکنون میان زمین و آسمان....

 

نه پاهایم توان رفتن دارد

 

و نه بالی برای پرواز دارم !

 

توقف کرده ام ...

 

راه و مسیر نه !

 

فقط نفس.......

 

ای نفسم .......

 

فقط نفس...........

 

...

 

5

 

اولین بوسه را که زدی

 

دست ها پایین آمد ، سرها بالا

 

در دومی ماندی و سومی را هم همراه آن ....

 

گره ها باز شد و لباس ها پاره

 

لب ها سست ...

 

و تو مرز را شکستی

 

اما افسوس که در حساس ترین لحظات...

 

صدایم نکردی و

 

من بی سر و صدا

 

بوسه ها را پس دادم و

 

تو را با چهارمی تنها گذاشتم !!!

 

 

پ.ن1: فعلاً شعر جدید یوخدور و این پنج تایی که زده شده بر میگرده به چند ماه گذشته .....

 

پ.ن2: دوستت دارم.

 



+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 20:0  توسط دختر شـــعـــر  | 



مریم !

نامه ای به یک دوست که نامش مریم نیست !

 

 

 

مریم !

 

تو تنت را به دست یک هوس سپردی

 

                                            نه یک عشق !

 

لطفاً اشتباه نکن !

 

کاش روحت را نیز همراه پرده ی بکارتت کنار نزده باشی !

 

که اگر زدی     وای بر تو......................

 

تو به من می گویی..........کمکم کن .........

 

و من این گونه جوابت را می دهم :

 

مریم !

 

می دانی که.........

 

" من یک دختر 19 ساله ام

 

اما زندگی ام 30 ساله است

 

زندگی ام ، دردهایم "

 

و درد من و تو اصلاً شبیه هم نیست که نیست !

 

چرا که تو در اوج لذت درد کشیدی

 

و من در اوج تنهایی هایم........

 

مریم !

 

تو اکنون زنی در آغوش یک هوس...

 

هوسی پر از درد و خون

 

که روزی 10 بار زن بودنت را به رخ می کشد

 

تو بعد از 24 سال ......

 

فقط با یک هم خوابگی /

 

شدی یک زن

 

و با چند قطره هوس مادر خواهی شد !

 

اما من............

 

من هم دخترم ، هم زن و هم مادر

 

نه ، تو نمی فهمی !

 

چرا که پرده ها را کنار زدی و

 

دخترانگی ات شد تمام .

 

 

پ.ن: این نامه با رضایت کامل صاحبش این جا ثبت گردیده است...

 

 

پ.ن: دختر شـــعــــر برگشت......چون تو خواستی........

 



+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:29  توسط دختر شـــعـــر  | 



نیمی از صورتم...

نیمی از صورتم دختر است

 

و نیمی دیگر زن !

 

دنیای دیگری می سازم...

 

برای نیمه ای که دختر است

 

با تکه هایی از جنینم

 

و شکل هایی از خودم

 

و این همه خط و نشان از نگرانی ات

 

درد من ، نیمه ی نیست ِ

 

                             من است 

 

                               با هستی تو

 

اکنون باید نیمه ی زن من فراموش شود

 

قبل از آن که بهشت مادران، جهنم شود

 

وای..... جنین مرگ من /

 

به سوی تو سقط شد

 

آه از این برزخ

 

نیمی از صورتم را جهنم کرد و نیمی دیگر را بهشت

 

_ به من بگو که نیمه ی نیستِ من هنوز زنده است !!!

 

 

 پ.ن: این جا هوا بارانی است و طبق معمول جای تو خالی است.



+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:44  توسط دختر شـــعـــر  | 



ناراحت شدی ؟!

 

اتفاق خاص بین ما

 

حتی عشق خاص....

 

همه چیز   خاص.

 

فقط تو............

 

عمومی ترین تو    تو هستی   و

 

من اکنون از ناراحتی بال درمی آورم !!!!!!!

 

بال هایی خاص به رنگ آبی ِ  پیراهن عمومی تو

 

- ناراحت شدی ؟!

 

- نه !

 

فقط از این شکست  خودم می شوم  و

 

به یاد می آورم  تقدیر چیست !!!

 

من........ +  تو ........   چیزی نمی شود !

 

حتی اگر عشق به پاک ترین نقطه ی سطرهای خاص تو برسد

 

من که ناراحت نیستم !

 

می دانی.

 

  

پ.ن: دختر شـــعـــر پرید.....بی بال و پر !

 



+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 22:32  توسط دختر شـــعـــر  | 



درباره وبلاگ

نامم را که صدا می زنی

انگار چیزی از من کم می شود !


منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
آماده سازی قالب
طراح قالب


آرشیو
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387


دوستان
دلتای شعر
آوار قصر نور
موز ماهی
سایه های شب
کلام کال
قلم های کاغذی
پوچستان
مرمرین
شاه آمفاکتوس سوم
حس اول
پری چهارشنبه هام
هبوط
طلوع
Blocked
مردی با چشمان گرگ
موریانه ها
آدالار
هوس مبهم
تازه های ادبی
هوا خوری
زنی شبیه درخت
سيـــــــــــــــگاری
روسپیگری
آقای ناشناس
nei C
گرگ
خلوت لیلا
crazy violinist
فصل گستاخی
چشمان کاملا بسته
دخترک
بزرگوار
بگو سنجاقکم هستی
اینجا داستان
و خدا گاو را آفرید
گوراب
جن درختی واقعگرا
خانه ی شاعران تبریز !!!